کپی، شباهت، الهام، بازسازی، اقتباس

در دنیای طراحی تایپ، شباهت‌های فرمی بین تایپ‌فیس‌های مختلف ممکن است محل اختلاف و تنازع جدی بین طراحان آنها گردد، مخصوصاً با افزایش انتشار آثار و متراکم شدن میدان طراحی انتظار می‌رود تعداد این اختلافات بیشتر شود.

میدان طراحی تایپ ناگریز از متراکم شدن است زیرا از چند جهت محدودیت ساختاری برای گسترش دارد:
۱- از سمت خوانایی(فرم‌ها باید خوانده شوند)
۲- سنت‌های نوشتاری(مانند گرایشات خطاطی که خود متأثر از تاریخ، فرهنگ، سواد عمومی و دایرۀ واژگان نوشتاری‌ جامعه است)
۳- آثار شاخص(مانند فونت‌های پراستفاده در محدوده‌های زمانی متفاوت) که تلقی عمومی از فرم حروف را تحت تأثیر قرار می‌دهند و به صورت ترندهای مقطعی ظاهر می‌شوند.

در اغلب اوقات این اختلافات در بستر روایت‌های دوطرف، موجب سوگیری شدید با احساسات قوی می‌شوند. معمولاً این اتفاق در طرف اول به عنوان یک حمله هویتی شناسایی شده و در طرف دوم به صورت تلاش برای اثبات استقلال ظاهر می‌شود. پس از آن رفت و برگشت‌های کلامی بین دو طرف صورت می‌گیرد، اما گفتگوها در سطح باقی می‌مانند و با فرضیات بدیهی و احکام کلی، دو جبهۀ سازش‌ناپذیز می‌سازند.(البته واضح است که هدف این مقاله تذکر اخلاقی برای طرفین درگیر نیست و تنها اشاره به روند جاری و شکل کلی این نوع اختلافات است.)

با این مقدمه در این مقاله تلاش می‌کنیم موضوع را به عمق برده و با تفکیکِ بیشتر واکاوی کنیم. هدف مقاله، رسیدن به یک چارچوب تحلیلی اولیه است نه یک نسخۀ اجرایی.

کپی

اثبات کپی بودن یک تایپ‌فیس امری دشوار و نیازمند تبحر در شناسایی ردپاهای فرمی‌ست، مانند کاری که یک متخصص تشخیص آثار جعلی انجام می‌دهد. شخصاً در طی این چند سال با آثار بسیار کمی مواجه شدم که می‌توان با اطمینان از کپی بودنشان صحبت کرد(بدیهی‌ست که من دانش و مهارت یک متخصص آثار جعلی را ندارم، اما از یک آستانه به پایین، تشخیص این نوع از آثار به سادگی صورت می‌گیرد). مانند آثاری که در آن تنها یک یا چند افکت نرم‌افزاری روی فرم حروف یک فونت انجام و نتیجه به صورت فونتی نام متفاوت منتشر شده. بنابراین «کپی بودن» یک ویژگی طیفی‌ست و باید به میزان مشکوک تا فاحش بودن آن توجه شود. برای بررسی موارد مشکوک به صورت دقیق، به متخصصانی نیاز داریم که اولاً بی‌طرف باشند و ثانیاً با استناد به روش‌های علمی(که خود آنها هم نیازمند بروزرسانی‌های دوره‌ای هستند) رأی خود را صادر کنند.
نکتۀ دیگر آن است که مبنای قضاوت اولیه را چگونه قرار دهیم. آیا «اثر کپی است مگر آنکه خلافش ثابت شود»؟، یا «اثر کپی نیست مگر آنکه خلافش ثابت شود». به نظر می‌رسد تنظیم ذهنی غالب در ایران، با توجه به مشاهدات قبلی، روی «کپی بودن» در وهلۀ اول سوار شده.

 

شباهت

وجود شباهت بین یک یا چند مورد از آثار دو طراح تایپِ مستقل از هم کاملاً امکان‌پذیر است. این شباهت ممکن است از یک ایدۀ مشترک، کار در یک ژانر دیزاینی با پهنه و انعطاف محدود، یا حتی سلیقه و ترجیحات فرمی نزدیک به هم بوجود آید و مانند دو تیراندازی که تیرشان بدون قصد اولیه و تعمد ذاتی، نزدیک به یک هدف و با فاصلۀ اندک برخورد کرده، تشابه انکارناپذیری زاده شود.
در صورت بروز شباهت چه باید کرد؟
در ابتدا باید به عامدانه یا غیرعامدانه بودن منشأ تشابه پی برد. چه راه‌هایی برای این کار وجود دارد؟ اینجا ذکر چند نکته مهم به نظر می‌رسد:

۱- اصالت عملکرد طراح ثانویه

طراح ثانویه باید بتواند مراحل کار خود را به صورت مستند ارائه و تصمیمات دیزاینی خود را شرح دهد. زمانی که مسیر کارش مشخص شد، می‌توان اصالت اثرش را با دید بهتری مورد قضاوت قرار داد.

۲- بررسی اختلافات دیزاینی

اگر تشابهات را حذف کنیم، کدام اثر در موارد اختلاف، عملکرد بهتری داشته است؟ گرچه بررسی آن غیرضروری به نظر می‌رسد، اما تفاوت‌ها مشخص می‌کند که در سمت کاربرد، صرف نظر از موضوع دسترسی(پرزنت و تبلیغات) و اینکه کدام اثر اولیه، و کدام ثانویه است، گرایش مصرف‌کنندگان نهایی(بدون اطلاعات اولیه) به سمت کدام اثر کشیده می‌شود. اگر دید شخصی را حذف کنیم، در نهایت آیا اثر ثانویه، فارغ از عامدانه یا غیرعامدانه بودن شباهت، در راستای تکمیل اثر اولیه است یا از اعتبار آن بهره‌برداری می‌کند؟ آیا ارزش بصری خلق شده یا مصرف شده؟ این یک سوال جدی‌ست که ابعاد دیگری از ماجرا را باز کرده و پیچیدگی بیشتری به موضوع اضافه می‌کند.

۳- دایرۀ ذینفعان

اگر در سمت ثانویه نه یک اتفاق، بلکه روند عامدانۀ فردی یا گروهی شناسایی شود که از محل وجود تشابه کسب اعتبار می‌کند(یعنی استثنا تبدیل به روند شود)، نیازمند پیگیری جدی‌است.

۴- ساز و کار قانونی

اگر وجود تشابه عامدانه ثابت شد، آیا مادۀ قانونی مشخصی در مورد پیگیری آن وجود دارد؟ آیا روند حقوقی شفاف و کارشناس زُبدۀ قضایی برای بررسی آن وجود دارد؟ وجود قانون، جریمۀ متناسب و روال پیگیری ساده، موجب بازدارندگی افراد برای جلوگیری از بوجود آمدن انگیزۀ اولیه به صورت عامدانه می‌شود.

 

الهام

ممکن است طراح تایپی با الهام از اثر یک گرافیست دیگر، مانند لوگوتایپ، لترینگ و … تایپ‌فیسی طراح کند. در آن صورت موضوع از چند بُعد قابل بررسی‌ست:
۱- آیا طراح لترینگ، یا شرکت/سازمانِ صاحب لوگوتایپ از این الهام مطلع و راضی‌ست؟ در صورت رضایت، آیا در منافع مادی حاصل از فروش فونت سهیم است؟ آیا حق دخالت فرمی در تایپ‌فیس طراحی شده را دارد؟ حق دخالت باید ذاتی و قانونی باشد یا روی توافق طرفین استوار شود؟ آیا طرف اول در صورت عدم رضایت، می‌تواند موجب توقف فروش شود؟ مادۀ قانونی مناسب و جریمۀ متناسب با آن برای بازدارندگی وجود دارد؟
۲- اگر طراح لترینگ در قید حیات نباشد یا شرکت/سازمانِ صاحب لوگوتایپ منحل شده باشد، آیا می‌توان از آن لترینگ یا لوگوتایپ بدون کسب اجازه استفاده کرد؟ آیا محدودۀ زمانی‌ای پیش‌بینی شده است که بعد از آن، مالکیت معنوی از حالت انحصاری خارج شده و به میراث فرهنگی جامعه تعلق یابد؟(مانند قانون امریکا که در این موارد ۹۹ سال و Design Right که در آلمان 25 سال است)

نکتۀ دیگری که باید به آن توجه کرد این است که ما در اینجا اثر طرف اول را به عنوان مرجع اصیل اولیه در نظر گرفتیم، حال آنکه ممکن است خود این اثر الهامی از یک اثر دیگر باشد و بدیهی‌ست که پیچیدگی موضوع را بیشتر خواهد کرد.

 

بازسازی

بازسازی در این مقاله به احیای تایپ(type revival) از روی فونت‌هایی که در نشریات قدیمی برای چاپ روی کاغذ ساخته شده بودند اشاره دارد. در اینجا نیز باید توجه کرد که آیا منبع طراحی با توجه به قانون می‌تواند در اختیار عموم به عنوان بخشی از میراث فرهنگی جامعه قرار بگیرد یا در انحصار سازمان و بخشی از دارایی‌های آن است؟ در اغلب نمونه‌ها جزو میراث فرهنگی‌ست و تمام طراحان تایپ می‌توانند به صورت یکسان و بدون تقدم، اقدام به بازسازی آن کنند. در اینجا موضوعِ اصالت مطرح نمی‌شود و بازطراحی‌های متفاوت می‌توانند جنبه‌های دیگری داشته باشند، به طور مثال می‌توانند وفادارانه، بِروزکننده(برای نیازهای مخاطب روز)، و حتی در جهت تکمیل و نوعی از همکاری بین نسلی باشد.

 

اقتباس

در گونۀ اقتباس، طراح ثانویه وجود شباهت را اتفاقی نمی‌داند و مدعی استقلال اثر خود نیست، اما برداشت خود را نه به عنوان کپی، بلکه پرورش ایدۀ درونی اثر طرف اول در فرم، دیزاین، و یا هر دو می‌داند. در اغلب موارد از نگاه بیرونی می‌توان ژن مشترک و محسوسِ بین دو اثر را مشاهده کرد.
در اقتباس، طرف اول، اثر طرف دوم را به عنوان تهدید هویتی شناسایی نمی‌کند، بلکه در ادامۀ گسترش ژانر شخصی خود از یک نگاه متفاوت، متبحر، و واقع‌بین می‌داند.
اگر طراح طرف اول در قید حیات باشد، اقتباس از اثر او معمولاً با رضایت انجام می‌گیرد و ابهاماتی از جنس آنچه در بخش شباهت مطرح شد ایجاد نمی‌کند.

مطالب مرتبط

تایپ‌فیس پینار: جزئیات بروزرسانی نسخۀ چهارم

این مقاله به مناسبت بروزرسانی چهارم تایپ‌فیس پینار و برای آشنایی شما با تغییرات و امکانات جدید آن نوشته شده است. بروزرسانی چهارم پینار مجموعه‌ای از بهبودهای طراحی، دیزاینی و فنی برای بهبود ظاهر و عملکرد فونت است. برخی از...

ساختارهای Precomposed و Decomposed

ساختارهای precomposed و decomposed مفاهیم مشترکی در نویسه‌ها و روش‌های ساخت فونت هستند که هر کدام مزایا و محدودیت‌هایی دارند. این مقاله شرح مختصری در مورد این ساختارها ارائه می‌دهد.   precomposed/decomposed characters نویسۀ ö را در نظر بگیرید(نویسه=character). این...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *