وجه متنی، وجه نمایشی
هر اثر تایپوگرافیک را میتوان از دو منظر تحلیل کرد:
۱. وجه نمایشی
وجهی که مربوط به ظاهر اثر است، فضا را تنظیم میکند و اثرات حسی بر مخاطب میگذارد. وجه نمایشی شامل تمام ویژگیهای تصویری مانند رنگ، کنتراست، زوایای سخت یا نرم، و همچنین وجود تضاد، شباهت یا الگوهاییست که حامل پیام صریح نیستند و اثرگذاری آنها میتواند ریشه در قراردادهای فرهنگی، عادات بصری، اثرات روانشناختی و حتی روندهای مقطعی داشته باشد.(وجه نمایشی در رسانههای مختلف به حواس دیگر انسان قابل تعمیم است، ما در این مقاله صرفاً روی جنبۀ تصویری که مرتبط با بخش گرافیکی در تایپوگرافیست بحث میکنیم)
۲. وجه متنی
بخشی از اثر است که مفاهیم مشترک زبانی را از طریق ایجاد شباهت به فرم خط نوشتاری منتقل میکند. وجه متنی نیز از جنس فرم است، با این تفاوت که با ایجاد تشابه و ارجاع به حافظۀ بصری جمعی از شکل حروف(سواد خوندن و نوشتن)، ذهن انسانها را به هم پیوند میدهد. در واقع فرم در اینجا در نقش نماد عمل میکند و به ابزاری برای القای محتوای زبانی تبدیل میشود. وجه متنی زمانی قویتر و غالبتر است که سرعت و سهولت انتقال اطلاعات نوشتاری افزایش یابد.
در رسانههای مختلفی که تایپوگرافی در آنها حضور دارد، وجه متنی و وجه نمایشی وظایف متناسبی با زمینۀ استفاده و کاربرد آن رسانه ایفا میکنند. بنابراین عملکرد هر یک از این وجوه در اشکال متنوع خود کارکرد عملی مییابد.
مرز میان وجه متنی و وجه نمایشی کاملاً قابل تفکیک و تمییز نیست و تلاش برای این کار با سوالات جدی مواجه است. نحوه و میزان تاثیر وجه نمایشی با سرعت و سهولت «خواناییِ» وجه متنی، از جنس هم نیستند. حتی این دو پارامتر را نمیتوان به صورت مطلق ارزشگذاری کرد. تنها میتوان وجه متنی را با یک وجه متنی دیگر، و وجه نمایشی را با یک وجه نمایشی دیگر، به صورت موقت و در یک فرهنگ بصری مشخص با کاربران زبانی مشترک «مقایسه» کرد. به نظر میآید همین ابهام در تفکیک باعث سوء برداشتهای علمی در فضای آکادمیک و حتی عمق شناخت آنها در فضای حرفهای و شغلی گرافیک شده است.
اگر در نظر بگیریم که فرم تمام آن چیزیست که برای به اشتراک گذاشتن داریم(حداقل تا زمانی که پلی مستقیم و شفاف بین تفکر و انتزاع انسانها کشیده نشده)، و از طرف دیگر قول مشهور Form follows function را نیز بپذیریم(یعنی اصالت فرم با کارکرد آن سنجیده میشود)، میتوانیم گزارههایی برای درک بهتر این دو وجه بنا کنیم. وجه نمایشی و وجه متنی هر دو از جنس فرم هستند اما کارکرد یکسانی ندارند. وجه نمایشی از عنصر «دیده» شدن استفاده میکند که هم زیرمجموعۀ یکی از حواس انسان است و هم با «جلب توجه» از طریق «جدید بودن»، «غافلگیری با تضاد» و یا «الگویابی با تشابه» باعث ایجاد فضا و انتقال احساسات میشود. وجه متنی روی تجربیاتی نسلی استوار شده که برای رسیدن به حداکثر سرعت و دقت در «خوانده» شدن فرمها تلاش میکند. متغیرهایی مانند «میزان ارتباط با شکل عمومی حروف»، «سواد و بیاض»، «ضخامت و کنتراست» و … میتوانند روی سرعت و کیفیت خوانایی اثر بگذارند.
فرم در وجه نمایشی در خدمت «تنظیم فضا» و در وجه متنی در خدمت «سرعت انتقال اطلاعات» است، اما آیا میتوانیم با همین دو مفهوم به بسط بیشتر این دو وجه اقدام کنیم؟ به طور مثال: مفهومی مانند تجربۀ کاربری(user experience) در خدمت بهبود سرعت و سهولت انتقال اطلاعات است، آیا میتوانیم آن را جزو وجه متنی یک اثر تایپوگرافی در نظر بگیریم؟ در مورد سلسله مراتب بصری چطور(Visual Hierarchy)(اینکه کدام متن اول و کدام بعد از آن خوانده شود)؟ اگر در یک اثر تایپوگرافی از عناصر «جالب توجه» مانند رنگ، اندازه یا وزن فونت، برای بوجود آوردن سلسله مراتب خوانایی استفاده کنیم، آیا این اقدام عامدانه، وجه متنی اثر را تقویت نمیکند؟ بنابراین دامنۀ زیادی از کاربردهای متنوع و درهمتنیدۀ فرمی وجود دارد که میتوانند زیرمجموعۀ ترکیبی وجوه متنی یا نمایشی تفسیر شوند.
در طراحی تایپ نیز ۲ دستهبندی به نام Display و Text وجود دارد که به ترتیب معادل با «وجه نمایشی غالبتر» و «وجه متنی غالبتر» است. یعنی همان وجوه را در داخل مرزهای طراحی تایپ بررسی میکند. علاوه بر این، این ویژگیها وابسته به پارامترهای دیگر مانند «میزان استفاده» نیز هستند. یک فونت متن هرچه فرمهای جدیدتر و ناآشناتری داشته باشد(که جزو وجه نمایشی است و که در یک کاربرد متنی غالب، باعث مزاحمت میشود)، در ابتدای انتشار احتمالاً نمیتواند از تمام ظرفیت خود بهعنوان یک فونت متن بهره ببرد و نیازمند گذشت مدت زمانیست تا چشم مخاطبان به آن عادت کند(این موضوع را باید از خوانایی یا تحملپذیری خوانایی تایپفیس متمایز دانست)، اینکه آیا این فرمهای جدید توسط جامعۀ کاربران پذیرفته یا پس زده میشوند یک فرآیند طولانی در یک قضاوت همگانیست. از سوی دیگر، تایپفیسهای نمایشی نیز به مرور زمان بخشی از کیفیت نمایشی خود را از دست میدهند، زیرا میزان «جدید بودن» و «غافلگیری» آنها کاهش مییابد و در نتیجه بخشی از توجهی که در ابتدا ایجاد میکردند کمرنگتر میشود. در کل به نظر میرسد استهلاک فرمی نوعی فرآیند حرکتی از وضعیت نمایشی به وضعیت متنیست.

فونت Source Serif Pro 4 نمونهای از فونت Text

فونت Kablammo نمونهای از فونت Display
به نظر میرسد استفادهٔ نمایشی از یک فونت متنی امکانپذیر است، زیرا میتوان با کمی تغییر فرمی، عناصری مانند «غافلگیری» به آن اضافه کرد، اما عکس این روند بهسادگی رخ نمیدهد. دلیل این موضوع آن است که میتوان یک نوشتۀ کوتاه متنی را با تغییر فرم و زمینهٔ استفاده به وضعیت نمایشی رساند، اما نمیتوان یک تایپفیس نمایشی را بدون تغییر ساختار کلی آن برای خواندن حجم بالایی از متن مناسب کرد. (نمونهٔ شناختهشدهٔ این رویکرد را میتوان در برخی از آثار طراحان معاصر مشاهده کرد؛ جایی که عباراتی کوتاه از فونتهای متن با استفاده از چرخش یا ترکیببندی و آرایش نامتعارف حروف به وضعیت نمایشی میرسند)

استفادۀ نمایشی از فونت متن در طراحی عنوان کتاب-طراح: رضا عابدینی – منبع تصویر
همانطور که یک فونت متن میتواند در کاربردی نمایشی به کار گرفته شود، خودِ متن نیز میتواند درجاتی از نمایشی بودن را داشته باشد. به بیان دیگر، میتوان از مفهومی با عنوان «متنِ نمایشی» سخن گفت. برای مثال، در بسیاری از نمونههای تزیینی خطاطی قرآنی، با وجود حفظ ویژگیهای متنی با خوانایی بالا، چیدمان حرکهها، آرایش سطرها و ساختار کلی صفحه، نقشی فعال در «جلب توجه» مخاطب ایفا میکنند. (باید توجه کرد که نمایشی بودن در اینجا در سطح صفحهآرایی ظاهر میشود و در تقابل مستقیم برای تضعیف عملکرد متنی عمل نمیکند)

مثالی از متنِ نمایشی – منبع تصویر
بنابراین 2 عنصر انتقال اطلاعات(وضعیت متنی) و کنترل توجه(وضعیت نمایشی)با هم به شکل متناسب برای هدایت کاربر در یک اثر تایپوگرافیک مشارکت میکنند و میتوانند به شکلهای مختلف بروز کنند. بدیهیست که تعادل شرط اساسی برای پیکربندی کارآمد است. به طور مثال وضعیت نمایشی نمیتواند برای خوانایی واژههای جدید یا نامأنوس به کار گرفته شود. چون خودِ این واژهها ذاتاً دارای عنصر جلب توجه و نیازمند دقت بیشتر هستند و سرعت خوانایی را با برهمزدن یا به چالش کشیدن حافظۀ تصویری ما از واژگان زبان نوشتاری مختل میکنند. در این وضعیت عنصر جلب توجه مستقیماً روی خواندن متمرکز میشود و نمایشی بودن فرمها میتواند مزاجمت جدی در این فرآیند ایجاد کند. در یک مثال مشابه در طرف دیگر ماجرا میتوان از یک پوستر با متون خوانا و بدون عناصر بصری جالب توجه نام برد، چنین اثری کاملاً نادیده گرفته خواهد شد زیرا در مورد مدیوم پوستر، پیگیری در وهلۀ اول از سمت مخاطب رخ نمیدهد و جلب توجه نه تنها یک عنصر «متعادل کننده»، بلکه یک ضرورت «شروع کننده» هم هست.
وجه نمایشی و وجه متنی نه دو مفهوم نزدیک به هم هستند و نه لزوماٌ در تقابل به یکدیگر قرار میگیرند، بلکه زمینۀ استفاده از اثر تایپوگرافی تعیین میکند که در چه قالبی ظهور یافته و چه وظایفی متناسب با شرایط ایفا کنند. توجه به تجربۀ کاربران و دریافت بازخورد موثر از آنها برای فهم چگونگی عملکرد این دو وجه میتواند کلید فهم و شناخت عمیقتر باشد.



نظرات